محمد مفيد مستوفى بافقى
124
جامع مفيدى ( فارسى )
بنام او نوشت و چند بالش زر و براتى مبلغ دو هزار دينار به اسم او انعام فرمود . مجد الملك چون بر چنان حركتى اقدام نموده بود به مجرد تملق و اكرام صاحب سعيد خاطرش قرار نمىگرفت و بر جانب صاحب اعتماد نمىفرمود و انتظار فرصت كشيده با دشمنان جناب صاحبى دوستى [ 106 ب ] و محبت مىورزيد تا در زمانى كه اباقا خان متوجه خراسان گشته به قزوين رسيد و پسرش ارغون خان به سعادت ملازمت پدر فايز « 1 » گرديد . مجد الملك به توسط يكى از مقربان در مجلس شاهزاده راه يافته به عرض رسانيد كه هرساله آن مقدار مال كه از مجموع ممالك محروسه به خزانهء عامره مىرسد حاصل املاك خاصهء صاحبديوانست كه بر سبيل خيانت از اموال پادشاه به اسم خود خريده ، معذلك در كفران نعمت مىكوشد و با ملوك مصر و شام شراب اتحاد مىنوشد و برادرش عطاء الملك ملك بغداد را ملك خود تصور كرده و بدستور ملوك ذوى الاقتدار تاج مرصع جهت خويش مرتب داشته كه در خزاين سلاطين مثل آن موجود نيست . اگر خان گيتىستان بنده را بر تبت تربيت سرافراز فرمايد بر صاحبديوان موجه و ثابت مىسازم كه قريب چهار هزار تومان از اموال پادشاهى املاك به نام خود خريده و از نقود و جواهر و گله و رمه قرب دو هزار تومان ديگر در تحت تصرف دارد و بنابر آنكه دانسته كه من بر معايبش اطلاع يافتهام اينك منشور حكومت سيواس . بنام من نوشته و چند [ 107 الف ] بالش زر و يك قطعه لعل و براتى به مبلغ دو هزار دينار حق السكوت به جهت من فرستاده و هرچند كه سعى مىكنم كه اين مقدمات به عرض پادشاه رسانم صورت نمىيابد و چون وسيلهء امرا و خواص اين معنى ميسر نميشود هرگاه بر سر حرف مىآيم صاحبديوان رشوت فراوان از مال پادشاه به آن جماعت مىدهد تا در كتمان آن بكوشند ، بنابر آنكه شاهزاده بخلاف امرا مصلحت ولىنعمت را به رشوت نمىفروشد به خدمت توسل جسته عرض نمودم . و ارغون خان اين سخنان پريشان را بسمع رضا شنوده در خلوتى به عرض پدر رسانيد . اباقا خان فرمود كه
--> ( 1 ) - اصل : فايذ